برچسب:
نویسنده: آرتمیس حیدری
ماه محرم امد.... باز محرم شدو دلها شکست از غم زینب دل زهرا شکستباز محرم شد و لب تشنه شد از عطش خاک کمرها شکستآب در این تشنگی از خود گذشت دجله به خون شد دل صحرا شکستقاسم ولیلا همه در خون شدند این چه غم
برچسب:
نویسنده: آرتمیس حیدری
برچسب:
نویسنده: آرتمیس حیدری
برچسب:
نویسنده: آرتمیس حیدری
برچسب:
نویسنده: آرتمیس حیدری
برچسب:
نویسنده: آرتمیس حیدری
برچسب:
نویسنده: آرتمیس حیدری
دختر با ناز به خدا گفت:چطور زیبا می آفرینی ام و انتظار داری خود را برای همگان جلوه گر نکنم؟ خدا گفت:زیبای من!تو را فقط برای خودم آفریدم.دخترک،پشت چشمی نازک کرد و گفت:خدا که بخل نمی ورزد،بگذار آزاد باش
برچسب:
نویسنده: آرتمیس حیدری